تبلیغات
آلانق - داستان سربازی رفتن عمو
 
آلانق
سایت آلانق
درباره وبلاگ


مرا گویی که رایی من چه دانم
چنین مجنون چرایی من چه دانم

مرا گویی بدین زاری که هستی
به عشقم چون برآیی من چه دانم

منم در موج دریاهای عشقت
مرا گویی کجایی من چه دانم

مرا گویی به قربانگاه جان‌ها
نمی‌ترسی که آیی من چه دانم

مرا گویی اگر کشته خدایی
چه داری از خدایی من چه دانم

مدیر وبلاگ : ابوالفضل فضلی
نویسندگان
نظرسنجی
کدامیک از کتابها را خوانده اید؟













پنجشنبه 29 آبان 1393 :: نویسنده : ابوالفضل فضلی
قدیما نه تلوزیونی بود و نه موبایل و چیزای دیگه که مردم رو سرگرم کنه برای همین هم شبهای زمستون میرفتن دیدن همدیگه و دور هم جمع میشدن و به شعرها و داستانهایی که بزرگترها میگفتن گوش میدادن، عباسعلی فضلی که شاعرم بود داستان سربازی رفتن خودش رو به شعر تبدیل کرده بود، شبها واسه شنیدنش مردم اونو به خونه هاشون دعوت میکردن. 

[http://www.aparat.com/v/D86xH]

[http://www.aparat.com/v/y0OD5]




نوع مطلب : کلیپ، شعر، 
برچسب ها : عباسعلی فضلی، سربازی، داستان،
لینک های مرتبط : حاجی،
جمعه 30 آبان 1393 07:06 ب.ظ
با سلام
خیلی خوب شد که این کلیپ رو گذاشتی فقط کیفیتش بد بود!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پشتیبانی آنلاین
 
 
 

ابزار هدایت به بالای صفحه